تبليغاتX
اشتروت - وداع

اشتروت

 

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می روم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

می برم ، تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگزیرم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که به پرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده بلب خونین دل

می روم ، از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 

                                                      فروغ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:24  توسط مهناز  |