تبليغاتX
اشتروت

اشتروت

 

در افسانه ها از  پرنده ای شگفت انگیز یاد شده است  . . .

پرنده ای که تنها یکبار در طول  زندگیش آواز می خواند . . .

از بدو تولد او به دنبال خارزار است و تا آنرا نیابد آرام ندارد

آنگاه که یافت تیزترین و بلندترین خار را انتخاب می کند

و خود را به میان آن خار می افکند . . .

و زیباترین آواز را سر می دهد تا جائیکه جان می سپارد . . .

و بلبلان و چکاوکان با مرگ او آواز سر می دهند . . .

او تمام زندگی خود را به یک آواز می بازد . . .

آوازی که همه آن را می شنوند . . .

و خداوند و فرشتگان نیز در آسمانها گوش فرا می دهند

و لبخند بر لبانشان جاری می گردد . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:14  توسط مهناز  | 

 

نگاه نخستین  فاصله ی میان خواب و بیداری زندگی است .

نخستین شعله ای است که سلول های جان را روشن می کند .

نخستین طنین سحر آمیز  اولین تار ساز آدمی است

لحظه ای است کوتاه که اخبار روزگار  پیشین را بر گوش جان باز

می گوید

کردارهای گذشته را بر دیده ی جان پدیدار می کند  .

کرده ی وجدان آدمی در این جهان را بر بینش او می نمایاند

و راز جاودانگی در جهان را بر بینش او می نمایاند 

 و راز  جاودانگی در جهان آینده را بر او فاش

می سازد  .

دانه ای است که " اشتروت  " آن را بالا فرو می افکند دیدگان

دشت دل آن را می  پذیرد  احساسات می رویاندش

 و جان میوه اش را یرمی چیند .

نخستین نگاه معشوقه  همانند روحی است که در عرصه ی ازل

بال و پر گشود  و آسمان و زمین از دل آن برآمد .

 نخستین شریک زندگی همچون

لحظه ای  است که خداوند هستی را گفت : " پدید آی ! "

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:7  توسط مهناز  |