تبليغاتX
اشتروت

اشتروت

در میان انواع بشر درآمیختگی شناخت و عاطفه بیش از همه در جاذبه بین فردی یعنی

دوستی ، عشق و تمایل جنسی مشاهده می شود.

 

دوستی

وقتی پرنس چالرز شاهزاده بریتانیا با " دختر همسایه " شان بانو دایانا اسپنسر – زن جذابی

که از سالها پیش او را می شناخت و از قدیم الایام صفات و نگرشهای اجتماعی مشترک فراوانی

با هم داشتند – ازدواج کردند روانشناسان اجتماعی تعجب نکردند .

اینجا نیز همان عواملی در کار بوده که جاذبه بین فردی را رقم می زنند : جذابیت جسمی ، همجواری

آشنایی  و تشابه . اما برای دوام رابطه ای دراز مدت همیشه این عوامل کفایت نمی کنند ، کما اینکه

سرنوشت شوم این زوج نیز موید آن است .

 

جذابیت جسمی

اکثر ما گمان می کنیم این احتمال که ظاهر جسمی کسی سبب شود دیگران اورا دوست داشته باشند ،

کمی غیر مردم سالارانه است.

ظاهر جسمی بر خلاف منش و شخصیت عاملی است که اختیار چندانی بر آن نداریم و بنابراین غیر

منصفانه به نظر می رسد که معیاری برای دوست داشتن دیگران باشد.

پژوهشهای بسیار این مساله را تائید نموده اند . جاذبه جسمی نه فقط در ملاقات اول ، که در ملاقاتهای

بعدی هم نقش مهمی را ایفا می کند.

چرا جاذبه جسمی این قدر مهم است ؟ یک دلیل این است که وقتی در کنار افراد جذاب دیده می شویم ،

منزلت اجتماعی و اعتماد بنفس خودمان بیشتر می شود . اگر مرد یا زنی در کنار معشوق یا دوست

جذابی دیده شود ، دلپسندتر به نظر می رسد تا زمانی که همراه فرد غیر جذابی دیده شود .

اما یافته جالب دیگری هم در کنار این مساله وجود دارد : اگر مرد یا زنی در کنار غریبه ای جذاب تر

از خودش دیده شود ، نا مطلوب تر به نظر می رسند ، ظاهرا" وقتی افراد با دیگران مقایسه می شوند

نمره کمتری می گیرند. خوشبختانه برای برخی که از زیبایی بهره چندانی نبرده اند ، هنوز روزنه امیدی

باقی است. اولا" جاذبه جسمی در انتخاب شریک دائمی زندگی ظاهرا" اهمیت کمتری دارد و ثانیا"

چندین عامل دیگر ممکن است به سود شما باشد که به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

همجواری

منظور از این عامل میزان نزدیکی و ارتباط با طرف مقابل می باشد  ، چرا که بسیاری از افراد بر این

اعتقادند که هرچه فاصله محل سکونت طرفین کمتر باشد ایجاد و استحکام روابطه بیشتر و تنگاتنگتر

می گردد. اما از آنجا که اکثر برخوردهای اولیه احتمالا" در طیفی از خنثا تا خوشایند قرار دارد ،

بیشترین نتیجه ای که از همجواری پایدار حاصل می شود ، دوستی است .

معتقدان به معجزه عشق احتمالا" بر این باورند که جفت کاملی برای هر کس وجود دارد که اگر فرد به

انتظار وی بماند ، سرانجام او را در نقطه ای از جهان خواهد یافت . اما اگر چنین باشد ، فراوانی

مواردی که سرنوشت در فاصله چند قدمی فرد به انتظار نشسته ، معجزه ای بس عظیمتر خواهد

بود.

 

آشنایی

یکی از دلایل عمده ایجاد دوستی ، همجواری است. همجواری بر آشنایی می افزاید و امروزه شواهد

فراوانی در کار است که طبق آنها دوستی با آشنایی صرف یا مواجهه مستقیم تشدید می شود. تاثیر

دوستی آور آشنایی پدیده ای بسیار عمومی است.

شما اگر بهره ای از زیبایی نبرده اید یا گمان می کنید کسی را که دوست دارید ، احساس متقابلی به شما

ندارد ، سماجت به خرج دهید و مدام دورو بر او پرسه بزنید . همجواری و آشنایی قویترین سلاحهای شما

هستند.

 

تشابه

بنابر قولی قدیمی قطبهای مخالف به هم جذب می شوند و زوجهای عاشق نیز از بر شمردن تفاوتهای خود

با هم لذت می برند . " من از فوتبال خوشم می آید و او از کوهپیمایی " . " من مهندسی می خوانم و او

تاریخ " . آنچه از دید آنها پنهان می ماند ، این است که هر دو مثلا" به فعالیتهای اجتماعی رغبت دارند ،

هر دو می خواهند در رشته ای تخصص پیدا کنند ، هر دو کیش ، طبقه اجتماعی و سطح تحصیلات واحدی

دارند ، و احتمالا" فاصله سنی آنها از هم فقط سه سال و فاصله هوشی آنها از هم فقط پنج واحد است.

خلاصه ، آن گفته قدیمی از بسیاری جهات نادرست است .

زمینه یابیهای آماری حاکی از آن است که زوجها نه فقط در مشخصه های اجتماعی نظیر سن ، نژاد ، دین

تحصیلات ، و طبقه اجتماعی – اقتصادی که نیز در مشخصه های روانی نظیر هوش ودر مشخصه های

جسمی نظیر قد و رنگ چشم نیز تشابه چشمگیری با هم دارند.

 

جاذبه عشقی / جنسی و عشق

عشق صرفا" دوست داشتن شدید نیست . اغلب ، آدمهایی را می شناسیم که خیلی دوستشان داریم ،

ولی عاشقشان نیستیم و گاه نیز به کسانی بر خورده ایم که در خود جاذبه ای حتی شور انگیز به

آنها احساس کرده ایم ، ولی چندان دوستشان نداریم.

 

عشق و ازدواج

عشق مفهومی قدیمی است ، ولی اعتقاد به لزوم آن برای ازدواج اعتقادی متاخر است و به هیچ وجه

جهانی نیست . در برخی فرهنگهای غیر غربی هنوز هم ازدواج رابطه ای قراردادی یا مالی تلقی

می شود که هیچ ربطی به عشق ندارد . در غرب رابطه عشق و ازدواج عملا" در سی سال اخیر

استحکام یافته است.

عشق شور انگیز و عشق همنشینانه

عشق شور انگیز ، حالت روحی عمیقی است که در آن " حساسیت و احساسات جنسی ، خلق

بالا و درد ،اضطراب و آرامش ، نوعدوستی و حسد ، با هم و به صورت ملغمه ای از احساسات

وجود دارد ."

گفته اند عشق شور انگیز احساسی مرکب از برانگیختگی جسمی و تصور اینکه برانگیختگی

مزبور را محبوب در فرد به وجود آورده است .

عشق همنشینانه ، محبتی است که به کسانی احساس کنیم که زندگیمان عمیقا" با زندگی آنها

درآمیخته است .

مشخصه های عشق همنشینانه اعتماد ، مراقبت ، سعه صدر در برابر معایب و ویژگیهای

منحصر به فرد همنشین ، و به لحاظ هیجانی داشتن روحیه ای گرم و محبت آمیز به جای

شور عمیق است. به مرور زمان که رابطه ای ادامه می یابد ، وابستگی متقابلی میان طرفین

پیدا می شود و امکان شکل گیری هیجانی عمیق میان آنها عملا" بیشتر می شود .شاهد

این پدیده آن است که وقتی زوجهای قدیمی موقتا" از هم جدا می شوند ، عمیقا" احساس

تنهایی می کنند و برای هم دلتنگ می شوند یا وقتی یکی از آن دو از دست می رود ، دیگری

نوعا" روحیه اش خراب می شود .

جرالدی نویسنده قرن شانزده به این نکته اشاره نموده است که : " سرگذشت رابطه عاشقانه

، به عبارتی ، داستان غمبار نبرد آن با زمان است ."

منطق اخلاقی این پدیده آن است که عشق شورانگیز ممکن است در ابتدا برای طرفین بسیار

هیجان برانگیز باشد ، اما عوامل دراز مدتی که یک رابطه دیر پای خوب را شکل می دهند ،

چندان مهیج نیستند . ایجاد چنین رابطه ای بی شک مستلزم  تلاش بیشتر است و بیش از آنکه

به شور و هیجان نیاز داشته باشد ، به عدالت بستگی دارد.

 

آشنایی ، تشابه و جاذبه جنسی

قبلا" ذکر نمودیم دو تعیین کننده پیداش دوستی میان دو نفر آشنایی و تشابه آنها با یکدیگر

است . اما بر خلاف انتظار ، اکثر افراد همجنسهای خود را به عنوان زوج عشقی و جنسی

خود بر نمی گزینند. چون احساس می کنند زیادی با هم آشنایند و به خواهر و برادر شبیه ترند

تا به عشاق بالقوه یکدیگر . پس شاید واقعیت آن است که گرچه آشنایی و تشابه محرک دوستی

و سنخیت است ، درجاتی از ناآشنایی یا عدم تشابه نیز لازم است تا جرقه عشق شور انگیز یا

جاذبه جنسی زده شود.

 

نظریه سه بعدی عشق

 

                                             صمیمیت             شور             تعهد

فقدان عشق                         کم                       کم                کم

دوستی                               زیاد                     کم                کم

عشق بوالهوسانه                کم                        زیاد              کم

عشق دل انگیز                   زیاد                     زیاد               کم

عشق بی روح                   کم                         کم                زیاد

عشق همنشینانه                زیاد                       کم               زیاد

عشق ناصمیمانه               کم                         زیاد             زیاد

عشق تمام عیار               زیاد                       زیاد              زیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 21:20  توسط مهناز  | 

 

من ، اندوه خویش را با شادی های مردمان عوض نمی کنم و خوش دارم

اشکی که اندوه را از ژرفای وجودم جاری کرده ، مبدل به لبخند شود.

آرزو دارم زندگی ام ، اشکی باشد و لبخندی ، اشکی که دلم را صفا بخشد

و اسرار و پیچیدگی های حیات را به من بیاموزد ، اشکی که با آن ، شریک

اندوه دل سوختگان گردم ، و لبخندی که سر آغاز سرور و شادمانی ام باشد.

می خواهم در اشتیاق بمیرم ، اما با دلمردگی زنده نباشم . دوست دارم ژرفای

وجودم ، تشنه ی محبت و زیبایی باشد ، زیرا نظر کردم و دریافتم که کم

خواهان دون همت ، نگون بخت ترین مردمان اند و از همه به زندان مادیات

نزدیک تر ، و گوش سپردم و بشنیدم که ناله ی مشتاقان آرزومند ، از طنین

سه گاه و چهار گاه خوش تر است.

عصر گاهان ، شکوفه گلبرگ هایش را در هم می کشد ، اشیاقش را در بر می گیرد

و می آرامد ، و چون سپیده فرا می رسد ، لب می گشاید تا بوسه ی خورشید

را در یابد . از این رو زندگی گل ها ، همه اشتیاق وصال است و اشک و لبخند .

آب دریا بخار می شود ، فرا می رود ، گرد می آید ، ابری می شود ، بر فراز

دشت ها و تپه ها به راه می افتد ، تا آن که خنکای نسیمی را حس کند و گریان

فرود آید ، به دشت ها و جویبارها سرازیر شود و به وطن نخستین خویش

- دریا – باز گردد .( آری ) زندگی ابرها نیز گونه ای جدایی است و دیدار ،

اشک و لبخند.

بدین سان ، روح نیز که از " روح کل " جدا می افتد و به عالم ماده می آید

به سان ابری است که بر فراز کوه های اندوه و دشت های شادی به حرکت

در می آید ، و آن گاه که به نسیم مرگ می رسد ، به جایگاه نخستین باز

می گردد ، به دریای محبت و زیبایی ، به سوی خداوند . . . .

 

                                                    " جبران خلیل جبران "

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 20:5  توسط مهناز  | 

 

دیر زمانی است روی  شاخه ی این بید

مرغی بنشسته کو به رنگ معماست

نیست هم آهنگ او صدایی  . رنگی :

چون من در این دیار تنها تنهاست.

 

گرچه درونش همیشه پر زهیاهوست

مانده بر این پرده لیک صورت خاموش

روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف

بام و در این سرای می رود از هوش .

 

راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا

قالب خاموش او صدایی گویاست .

می گذرد لحظه ها به چشمش بیدار

پیکر او لیک سایه - روشن دریاست .

 

رسته زبالا و پست بال و پر او

زندگی دور مانده : موج سرابی

سایه اش افسرده بر درازی دیوار

پرده ی دیوار و سایه : پرده ی خوابی.

 

خیره نگاهش به طرح های خیالی .

آنچه در آن چشم هاست نقش هوس نیست .

دارد خاموشی اش چو با من پیوند

چشم نهانش به راه صحبت کس نیست .

 

ره به درون می برد حکایت این مرغ

آنچه نیاید به دل خیال فریب است .

دارد با شهرهای گمشده پیوند

مرغ معما در این دیار غریب است.

                                                                  " سهراب سپهری " 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 15:57  توسط مهناز  |