دنیا طلبی
زندگی را میان دو قید زمانی تولد و مرگ و یک قید مکانی دنیا خلاصه کرده ای
به حیات ماورایی و معنویی خارج از دنیای مادی اعتقادی نداری.
فقط آنچه را با چشم می بینی می پذیری .
هنوز به این باور قلبی نرسیده ای که می شود " نیکی کرد و در دجله انداخت "
هر کس به تو بدی کرده است همان لحظه تلافی می کنی .
اگر دوستی به تو خیانت می کند
آرام و قرار نداری و به دنبال فرصت مناسبی هستی تا رازهای پنهانی اش را فاش
نمایی .
هر لحظه ات پر شده است از جدال و مبارزه با آنچه دوستان و آشنایان بر سرت
آورده اند. هر دقیقه ات سرشار از نقشه هایی است که بتواند حق بر باد برفته ات
را از حلقوم روزگار بیرون بکشد.
اگر در مسیر زندگی کسی را دیدی که طوفان تقدیر کلاهش را برده بود.
سریع آن را از زمین بردار و بر سر خودت بگذار .
همه باورهای قلبی ات را دور بریز و نداهای فطری ات را نشنیده بگیر .
اصلا" نباید به دیگران کمک کنی همین حق ناچیز بر جای مانده ات را با چنگ و دندان
محکم نگه دار .
تو فقط چند صباحی فرصت داری تا سهم خود را از دایره قسمت بگیری.
پس با شتاب پیش برو و بر صورت همراهانت چنگ بزن تا زودتر از همه بتوانی
دنیا را تصاحب کنی .
دنیا را در دستانت بگیر و پیروز مندانه لبخند بزن .....
اما ناگهان چیزی فرا می رسد که از همه نقشه های تو با تدبیرتر و از همه قدرت های
تو توانمند تر است و می تواند در کمتر از ثانیه ای دنیا را از چنگال تو بیرون بیاورد.
وآن وقت " مرگ " به عنوان غمناک ترین سمفونی در طول تاریخ برایت نواخته می شود
و تو موفق ترین انسان " شکست خورده " محسوب می شوی .