آرزو
آرزو بد نیست طغیانش بد است
هست دریا خوب و طوفانش بد است
سرت را روی زمین می گذاری و چشمانت را می بندی
آرزوهایت را یکی یکی می شماری و خیال هایت را به هم گره
می زنی تا دنیای خیالی ذهنت جان بگیرد.
آن وقت تو در خانه ای زندگی می کنی که همه امکانات دنیایی و
رفاهی را دارد.یا رئیس شرکتی می شوی که نمی توانی صفرهای
رقم سود آخر ماهش را بشماری.
ناگهان چشمانت را باز می کنی و می بینی که کاملا" در پیله خیال
و آرزو فرو رفته ای . می بینی که دوستانت که روزی در کنار یکدیگر
گام بر می داشتید حالا آنها جلو رفته اند و فرسنگها از تو فاصله
گرفته اند. باز تو نشسته ای و بادبادکهای آرزویت را در آسمان
وهم به هوا می فرستی و برای در آغوش گرفتن " شکست "
لحظه شماری می کنی .
