که زمان را به فراسو برد.
به دنیایی که هیچ چیز دیگری نمی شناسد
جایی که همه چیز پاک است و ناب و نیکو
وانسانها آرزومند آن که یار یکدگر باشند.
جایی که کشف خود راه و رسم زندگی است
وهراسی از شکست در دلها نیست.
جایی که خدا در وجود یکایک ما حضور دارد
وبرای همه حقیقت او آشکار است .
به زمانی می اندیشم رهااز رنج
و جایی که نومیدی به آن راه ندارد.
جایی که عشق معنایی پیوسته یافته است
تا انسانها را تا ابد به هم پیوند دهد.
به آن می اندیشم که تمام این ها روزی حقیقت یابند
و نیایشم این است که در همه اینها با تو سهیم شوم.
" جوونی روزنائو "
